تبليغاتX
زمزمه های تنهایی


سلام.معذرت میخوام که دیر به دیر آپ میکنم.یه مدت که سیستم نداشتم.بعدش هم که خبر های خوش یکی بعد از دیگری رسیدند و من از ذوق نمیدونستم چیکار بکنم.دو سه روزی بد جوری ریختم به هم. از دوستانی که در این مدت من رو تنها نذاشتند و علیرقم مشکلاتی که خودشون داشتند و دارند به کمک و یاری من شتافتند تشکر میکنم.از اونجایی که شعر های زیبای زیادی در وبلاگهای اینترنتی دیده میشه تصمیم گرفتم یک وبلاگ برای همین منظور ایجاد کنم.از دوستان عزیز میخوام که چنانچه شعر زیبایی در وبلاگها دیدند با دادن لینک بنده رو در جریان بزارند تا با نام خودشون توی وبلاگ قرار بدم.فقط یادتون نره که شعر باید بعد از دهه ۷۰ باشه.اینم آدرس این وبلاگ از فردا توی این وبلاگ هم مینویسم.
 
 

www.farsipoem.blogfa.com


برای شایسته ابراهیمی:

این بار  می آیی کمی آدم بیاور

زخم زبان خورده دلم مرهم بیاور

از مردم دور و زمانه سخت سیرم

لطفی بکن یک استکان هم سم بیاور


و اما غزل جدید


شاعر شده ام برای تو شعر بگویم


یا در نفس و هوای تو شعر بگویم


در کوچه دلواپسی ات باز بمانم


هر ثانیه پا به پای تو شعر بگویم


روزی که تو کفش سفرت جفت شود من


در هجرت شانه های تو شعر بگویم


بغضم خفه ام کرده ببین بانو جان


فرصت بده با صدای تو شعر بگویم


لبخند نمی زنی گلم پس بگذار


با هق هق گریه های تو شعر بگویم


انگار که عاشق شده ام راهی نیست


باید پس از این برای تو شعر بگویم



غزلی هم از استاد منزوی
 
                                       


 

خیال خام پلنگ من به سوی ماه، جهیدن بود


و ماه راز بلندایش به روی خاک کشیدن بود


پلنگ من دل مغرورم پرید و پنجه به خالی زد


که عشق ماه بلند من ورای دست رسیدن بود

گل شکفته خداحافظ! اگر چه لحظهء دیدارت


شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری


که هر دو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود

اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما


بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من


فریبکار دغل پیشه بهانه اش نشنیدن بود


 

چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم

 

تمام عمر قفس می بافت اما به فکر پریدن بود

 

زنده یاد حسین منزوی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 18:4  توسط محمد قره باغی  |