تبليغاتX
زمزمه های تنهایی

               

 

                     ای عشق پس از تو نان من آجر نیست

                     بی تو دلم از دریغ و حسرت پر نیست

                      تو قسمت من.....نه... مال مردم بودی

                       قربان دلم که مال مردم خور نیست

 

خب دوباره بهانه ای دستم اومد که اینجا رو به روز کنم.توی این یک سال و

 نیمی که اینجا می نویسم اینقدر توی حاشیه نبودم.اونایی که دائم به اینجا

 سر می زنند می دونند جریان چیه؟می خواستم این پست رو اختصاص بدم

 به یه آدم مزخرف عوضی.اما دیدم با این هزینه کارت و تلفن درست نیست

 الکی بیام و بنویسم.واسه همین بی خیالش شدم. اما حرف یکی از

 دوستام واسم جالب بود.آدمی که تا به حال در کارهاش مشکل وزنی

 نداشته چطور میشه یه دفعه در یک غزل اینقدر مشکل وزنی پیدا میکنه؟به

 نظر اون دوستم که من هم باهاش موافقم کارهای قبلیش برای خودش نبوده

 و این اولین غزلی بود که برای خودش بود.تمام.جریان هک اون وبلاگ کذایی هم که کاملا

 اتفاقی بود.هدف چیز دیگه ای بود.بعد از سه ساعت تلاش ۱۲ نفره فقط

 خواستم دست خالی برنگشته باشم. شاید گلدون عزیز ادب شده باشه حالا این

 وسط یه سری خودشونو

 نشون دادند.و ثابت کردند که چه شخصیتی دارند.بنا به دلایل شخصی دیگه

 کمتر اینجا شعر میزارم.و اما حاصل این یک ماه و نیم وب گردی آشنایی با

 یک شاعر با استعداد بود.به همه عزیزانی که به اینجا سر می زنند پیشنهاد

 میکنم که سری هم به این  دوست عزیز بزنند.

 خانم عاطفه رنجبر که با اسم بانو باران مینویسه و از شاعران

 قدیمی و کارکشته شیرازی هستند.برای این پست چند تا رباعی

 از خودم و یه غزل از خانم عاطفه رنجبر و همینطور غزلی از خانم آرزو باند پرور

 مینویسم.

 

 

 

آه بگذار که این عشق به پایان برسد

چشم من خشکه کویر است به باران برسد

درد سختیست که دلداده کافر باشی

مثل ناخوانده نمازی که به شیطان برسد

چاره جز معتقد جبر شدن نیست بر آن

مرغ عشقی که به یک زاغ غزلخوان برسد

فصل بیداد خزان است نه مرگ باغ است

ارث پژمرده گلها که به گلدان برسد

استوا خط نگاهت کوره هرم نفست

دست مرداد نباید به زمستان برسد

بغض من سیل عجیبیست که پلکم باید

بشکند تا تف این رود به طغیان برسد

زندگی عقده کوریست که باید وا کرد

دست یاری نکند نوبت دندان برسد

سرکشیم از ازل این بار امانت شوم است

سرنوشت است که این تحفه به انسان برسد

حرف تلخیست که عاشق بشوی اما بعد

دستمزدی که بخواهی به رقیبان برسد

سجده کردیم به درگاه غزل شکر اندک

واقعا حیف که این سجده به پایان برسد

                                                                  آرزو باند پرور ((کرج))

 حالا پر از ترانه تنهایی ام ببین

من را که روی پرت ترین نقطه زمین

دارم میان خلوت خود پرسه می زنم

دارم به حل مسئله ام میرسم به این

که شاید عشق دروغی بزرگ بود

که شاید این  فریب پر از شک و از یقین

دیوانه وار دور تنم مرگ می تنید

و من که عاشقانه به این شعر دلنشین

دل داده بودم و ....دل دیوانه ام شکست

من ماندم و دوباره همین شعرها همین....

حالا شبیه من شده ای سرد سرد سرد

حالا به جای من بنشین و فقط ببین

دنیا دروغ فاحشی از روز اول است

دنیا شبیه سیب دو رنگی ست نازنین

                                                               عاطفه رنجبر ((شیراز))

احساس غمی که در نگاهم جاریست

یک واقعه ی همیشه و تکراریست

از عشق غمی بزرگ و ماضی دارم

عاشق شدنم اگر چه استمراریست

 

یک مثنوی از جنس بلور است لبت

یا حداقل آیه ی نور است لبت

خانم به خداوند قسم با نمکی

تقصیر خودت نیست که شور است لبت

 


يك قلب شكسته نيمه شب در دستم


از جام نخورده ی خیانت مستم


تقصير تو و رباعي و عشق ولي...


من متهم رديف اول هستم

 

یک روز به من دست رفاقت دادی

امروز تو از گریه ی من دلشادی

بد جور گرفته ای خودت را بانو

انگار که از دماغ فیل افتادی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 14:1  توسط محمد قره باغی  |