تبليغاتX
زمزمه های تنهایی
 

 

 

 

هر چند با من عاشقانه تا نکردند

 

هر چند بغض کهنه ام را وا نکردند

 

با این دل دیوانه اما چشمهایت

 

چون و چرا و شاید و اما نکردند

 

پاییز از عطر تو سرشار است آری

 

این برگها پاییز را زیبا نکردند

 

این ابر ها این ابرهای بی ترحم

 

فکری برای غربت گلها نکرند

 

حتی تمام بغضهای ناگهانم

 

من را درون چشمهایت جا نکردند

 

دیوانه وار از چشمهایت می سرودم

 

از چشمهایی که مرا پیدا نکردند

 

وقتی که رفتی از جدایی ها نوشتم

 

بغض مرا این شعر ها هم وا نکردند

 

از دفتر شعرم شبانه کوچ کردند

 

رحمی به حال شاعر تنها نکردند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 21:32  توسط محمد قره باغی  |