تبليغاتX
زمزمه های تنهایی
دل تسلی نشد از نامه فرستادن ، کاش

خاک می گشتم و همراه  صبا می رفتم

 

                                      جمال اسیر


برای تو که تا ابد بهترینمی




آن شب که خندیدی

و من خندیدنت را

دیوانه گشتم
 
بعد از آن
 
بوسیدنت را

بر روی لبهای ترک خورده

نشاندی

یک باره شاعر شد دلم

فرم تنت را در لابه لای این غزل پیچیدم

ای زن

من سجده کردم سمت تو

تا بودنت را در هیبت یک بت ببینم

تا پس از این

دیوانه تر باشم هوای دیدنت را

در آسمان چشمهای من رها کن

دو مرغ سینه سرخ در پیراهنت را

حالا تمام بیت هایم صف کشیدند

تا خون ببینم روزهای رفتنت را

در بیت آخر با خودم تنها نشستم

چشم انتظارم لحظه ی برگشتنت را



رحلت جانسوز و ملکوتی امام فرصتی رو پیش آورد که
 
دو سه روزی در خدمت دوستان خوبم در نیشابور باشم

 و  شرمنده از مهمان نوازی عزیزانی چون علیرضا بدیع ،

 مرتضی آخرتی ، محمد ابراهیم لگزیان و فریاد

نیشابوری .غزلی از محمد ابراهیم لگزیان رو برای

 این پست انتخاب کردم.



نگاه کرد به دریا ، شراب نازل شد

به سمت آینه چرخید و ماه کامل شد

هنوز محو تماشای بادها بودم

که دستهای تو بر گردنم حمایل شد

دو قطره اشک چکید از دو چشم آبی تو

دو قطره اشک یکی عشق شد یکی دل شد

یکی به شوق تو مجنون دشت و صحرا شد

یکی به خاطر من ناشیانه عاقل شد

یکی به شعبده ی شعر و شور و شیدایی

گلاب قمصر کاشان شد و یک  گل شد

کسی که داشت در آینه دست و پا می زد

ستاره ای شد و در دشت آسمان ول شد




+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 23:55  توسط محمد قره باغی  |