تبليغاتX
زمزمه های تنهایی
 


و آمدیم که عاشق شویم و در گذریم

 
که راز زندگی و مرگ آدمی این بود

                                                                حسین منزوی



از اينجا برو بيرون چارلي
فکر مي کردم به توافق رسيديم
زدم زير قولم.بدقولي کردم
مگه بهت نگفته بودم؟
نه، شما که به من گفتيد همه گلوله ها رو داديد به من
دورغ گفتم
چارلي چطوري بدون من مي خواي توي اين دنيا زندگي کني؟
چرا تفنگتون رو به من نمي ديد؟
به تو هم مي خوام شليک کنم
من با کارتون مخالفم کلنل
تو در مقامي نيستي که با من بخواي مخالفت کني
تفنگ من پره، به سمت 45درجه هم نشونه رفته
از طرفي تو هم عرق کردي
مي خوام تو رو هم بکشم چارلي
براي اينکه نمي تونم
بي وفايي رو تحمل کنم
تفنگ رو بزاريد زمين کلنل؟
چي؟ داري به من التيماتوم مي دي؟
کلنل خواهش مي کنم اسلحه رو بزاريد کنار؟
نه چارلي اين كار رو نمي كنم
من آدم بدي ام
من از درون پوسيده ام
شما بد نيستيد
شما...شما فقط درد کشيده ايد
هه.تو از درد چي مي دوني؟
اصلا مي دوني درد چه چيزعذاب آوريه؟
اسلحه رو بدينش به من کلنل
تو هم مي توني بموني
هم مي توني از اينجا بري
چرا از اينجا نمي ري و خودت رو نجات نمي دي؟
من اسلحه رو مي خوام کلنل
من با خودم يه خورده حسابي دارم
مثل اينکه تو هم براي اينکه بي حساب بشي
بدت نمي ياد با من باشي
ز اينجا برو بيرون
من همينجا مي مونم
اگه نري مغزت رو توي دهنت مي ريزم
خب اينکار رو بکن
تو که همه چيز رو نابود کردي، درسته؟
ديگه چي مي خواي؟
با همه اينکار رو کردي
زندگي خودت رو هم نابود کردي درسته؟
کدوم زندگي؟
من که زندگي ندارم
من توي تاريكي ام
پس چرا دست از اين کارها بر نمي داري
چرا دست بردار نيستي
ليلش اينه که من مي خوام ديگه ول کنم
بهم گفتي که آخر خطم
درست گفتي
هر دومون به آخر رسيديم
همه چيز تموم شد
پس چرا تمومش نمي کني
يالا زود باش
شليک کن
تو نمي خواي که بميري
تو هم نمي خواي
دليلي برام بيار که نخوام
دو تا دليل برات مي يارم
هم مي توني تانگو برقصي، هم مي توني سوار ماشين فراري بشي
بهتر از هرکس ديگه اي که تا به حال ديدم
اسلحه رو بديد به من کلنل
خب بعد از اينجا کجا برم چارلي؟
اگه تمومش کنيد
مي تونيد بريد تانگو برقصيد
ازم مي خواي که برقصم؟
تا به حال احساس کردي که دلت بخواد بري
بعد هم از طرفي احساس کني که خواستي بموني
ميشه ازتون خواهش کنم که اسلحه رو بديد؟
تو از من مي خواي که يه افسر يکي
از دو بازوهاي خودش رو تسليم کنه
مي دوني چه چيزي منو توي اين سالها نگه داشته؟
فکر اينکه يه روزي بتونم يه زني رو توي بغلم بگيرم
و پاهاش بدور من بپيچه
و وقتيکه صبح از خواب بيدار بشم اون هنوز اونجا باشه
عطر و بوش رو حس کنم
 

 

                                                                                                                     عطر خوش زن (( آل پاچینو )) 






بچه تر که بودم و قبل از اینکه تمام زندگیم بشه فیلم و شعر به کسانی که با دیدن مایکل جکسن جیغ میکشیدند می خندیدم.برام قابل قبول نبود که یه آدم اینقدر تاثیر گذار باشه.حالا اسطوره من شده آل پاچینو.وقتی عطر خوش زن ، آدمک ، سرپیکو ، 88 دقیقه ، بعد اظهر سگی و... رو می بینم به خودم می خندم چون میشم شبیه همونایی که با دیدن مایکل جکسن......
توی یه سایت خارجی خوندم که آل پاچینو و رابرت دنیرو همدیگر رو توی یه فروشگاه می بیننند و آل پاچینو از دنیرو می پرسه اینجا چیکار میکنی و دنیرو میگه خونش همن نزدیکیاست.و آل پاچینو تازه میفهمه که 18 سال خونش با دنیرو توی یه کوچه بوده و همدیگر رو فقط توی جشنواره های فیلم میدیدند.حالا خودمون رو نگاه کنید.تا میفهمیم یکی در زمینه ای که ما فعالیت میکنم تجربه ای داره تا شماره شناسنامه طرف رو زیر و رو میکنیم.


دوستانه دشمنی می کنم و دشمنانه دوستی.این حرف خیلی از اطرافیانمه.اما دشمنان من دشمنانه دشمنی می کنند و بویی از دوستی نبردند.منظورم شما بود.بله ، شما


دزدی از وبم زیاد شده.به تمام کسانی که از وبلاگم شعر دزدیدند و در وب خودشون بدون ذکر اسم شاعر و گاهی اوقات با ذکر اسم خودشون به عنوان شاعر درج کردند اخطار دادم که تا پست بعد فرصت دارند که شعر رو بردارند.با هیچ کسی تعارف ندارم.از این به بعد هر جا ببینم  کسی شعر من یا هر کسی رو به اسم خودش گزاشته با ذکر آدرس  وبلاگ و چند تا فحش آبدار از خجالتش در میام.

تا بگذرد ز یک کلمه دیر می شود

یک بیت را تمام کند پیر می شود

کلی شعر دارم که نیمه تموم رها شدند.به قول نزار قبانی شعر برای من مثل یک بانوی خشگله که یه روز دیر میاد سر قرار و یه روز اصلا نمیاد.اما ماحصل این مدت این غزله.مثل همیشه عاشقانه.ولی به قول حسین منزوی عاشقانه زهر ماری.دوستان حتما نظر بدید.جالبه که در پست قبلی نوشتم که به وبلاگ کسانی که فقط آپدیت بودنشون رو خبر میدند  سرنمی زنم ولی باز هم تقریبا نود درصد اومدند نوشتند به روزیم.یعنی پست رو نخوندند.به جز دو سه نفر که با شما فرق میکنند به بقیه وبلاگهایی که نوشتند به روزند سر نمیزنم.هیچ کسی رو هم برای پست قبل خبر نکردم و برای این پست هم به جز همون دو سه نفر هیچ کسی رو خبر نمی کنم.شاید هم کلا قسمت نظرات رو برداشتم.و اما غزل:


تقدیم به خودم و  تقدیم به سعید محمدی به سبب درد های مشترک/ تقدیم به خسرو شکیبایی در فیلم سالاد فصل


دوباره گریه و آه و دوباره دردی که.....

طنین خنده ی یک زن ، دوباره مردی که

نشسته کنج غم انگیز کوچه معشوق

اگر حریف تویی پس خوشا نبردی که...

اگر شراب تویی مستی مرا بشتاب

اگر سوار تویی خوش به حال گردی که....

مرا حریف نبودی که مستی ام بخشی

قسم به غم ، به غریبی ، به دست سردی که

گرفته دست تو را بی که عاشقت باشد

گرفته دست تو را دستهای مردی که.....

غروب و دلخوشم اینک به شعر و تنهایی

خدا کند که دوباره تو بر نگردی که....


شاعر تو را زین خیل بی دردان کسی نشناخت

تو مشکلی و هرگزت آسان کسی نشناخت

افراد زیادی در پیغام خصوصی و ایمیل تقاضا کرده بودند که نامه منزوی به خرمشاهی رو در وبلاگ قرار بدم یا لینکی از این نامه در اینترنت رو بزارم.این نامه در هیچ سایت یا وبلاگی نیست و زمزمه های تنهایی اولین وبلاگیه که این نامه رو در اینترنت  قرار میده.قصد داشتم قبل از این کار جلوی کلیک راست در وبلاگ رو بگیرم اما دیدم:

پری رو تاب مستوری ندارد

در ار بندی سر از روزن در آرد

به همین خاطر این نامه رو بدون هیچ محدودیتی در وبلاگ میزارم و از همه شما تقاضا  میخوام که اگر این نامه رو در وبلاگ خودتون قرار می دید حتما با ذکر منبع باشه.من قصد خرمشاهی از انتشار این نامه رو نمی دونم و حرفی رو هم که قبلا در موردش زدم پس میگیرم.تنها هدف من از انتشار این نامه در نت اینه که ببینید چه بر سر شعر ما اومده که یه فوتبالیست که از شهرستان میاد تهران و هیچی نداره یه شبه یه قرار داد 500 میلیونی میبنده و زندگیش زیر و رو میشه ولی یه شاعر مثل حسین منزوی بعد از 50 سال جون کندن برای شعر باید همچین نامه ای به یک آشنا بنویسه.من نامه رو میزارم دیگه قضاوت با خود شما




وسوسه شدم یه فتو وبلاگ راه انداختم.ولی به خاطر مسائل کاری و گرفتاری های خنده دارم  نرسیدم آپش کنم.از امروز به بعد سعی میکنم روزی یک عکس در وبلاگ بزارم.البته ممکنه روزهایی که برسم هر 10 ساعت آپدیتش کنم.اونجا نظر سنجی غیر فعاله و هر نظری در مورد عکسها داشتید می تونید در همین وبلاگ اعلام کنید.دوستانی هم که عکسهایی دارند که فکر میکنند ارزش قرار دادن در نت رو داره لینکش رو برام بزارند تا با ذکر نام خودشون در اون وبلاگ بزارم.آدرسش اینه:

www.phanos.blogfa.com



 و در آخر:

پسر نشست و به مغز خودش تپانچه گذاشت

و مدتی پس از این اتفاق دختر سوخت



+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 0:50  توسط محمد قره باغی  |