تبليغاتX
زمزمه های تنهایی
همه چیز از نازکی پاره میشه و آدم از کلفتی

حضرت پدر


همیشه برام مهم بوده از کجا شروع کنم و به کجا تمومش کنم.توی تمام نوشته هام بیشتر از خود نوشته نحوه شروع و تمام کردنش هست که برام مهمه.اما امشب ساعت 3 هیچ حس و حالی برام نیست.اصلا هم اهمیت نمی دونم که چگونه شروع شد و چظور تموم شد.فقط میخوام بنویسم.همین و بس.پس شما هم فقط بخونید و به هیچی از این نوشته فکر نکنید.نمی دون از چی بگم.از عشق شاعرانه ای که دارم.از محرومیتی که خدا رو شکر نصف شد.از دوستانی که دلم براشون یه ذره شده.

نه دست و پا زند هنگام جان دادن ز بی تابی
که می رقصد ز شوق تیر او در خاک و خون بسمل

هاتف اصفهانی

این روزا خیلی خطرناک شدم.نه مثل تروریستی که از القاعده فرار کرده و ممکنه هر کسی رو بکشه.که ای کاش کسی پیدا بشه و این لطف رو در حق من بکنه.بلکه مثل کارمندی که از سیا یا گشتاپو یا موساد فرار کرده و نمی تونند پیداش بکنند.چون این روزها تقریبا هیچ کسی رو نمی بینم.منظورم از هیچ کس اون افراد خاصی بود که قبلا می دیدم.و گرنه هر روز کلی بز و بزغاله و میش می بینم.نمی دونم چه چیزی داره بهم فشار میاره که خیلی چیزها رو ننویسم.دیگه همه میدونند که من چقدر عصیانگر هستم.قویترین دوستیهام رو به خاطر خط قرمزهام کعه گاهی تا زیر پای خودم هم نزدیکم بوده به هم زدم.هر کسی هم در زندگی من یک بار میاد و یک بار میره.مثل فیلم پیشنهاد بی شرمانه:

کسی رو که دوست داری یه بار ولش کن.اگر برگشت تا همیشه برای توئه.و اگر برنگشت قسمتت نبوده.

اما برای من هیچ راهی برای برگشت نیست.برای هیچ کسی.به جز یک نفر که فکر کنم نصف کرج فهمیده باشند توی شعرهای من یک زن زانو زده و داره گریه می کنه.همئنی که تا ابد بهترینمه و تمام زندگیم برای اونه.به غیر از اون هیچ کسی حق برگشت از راهی که رفته نداره.خیلی دوست دارم آبروی بنده خدایی رو ببرم.تا دیگه از این چرت و پرتا برام ننویسه.اما فکر اینکه اون شخص چند سال رفیقم بوده و گاهی اوقات در جلسات شعر می بینمش فعلا منصرفم می کنه.شاید هم یه شب که دوباره سگ شدم اومدم و همه چیز رو نوشتم.

دست بردم که کشم تیر غمش را ار دل
تیر دیگر زد و بر دوخت دل و دست به هم

نشاط شیرازی



من ترانه سرا نیستم.این  ترانه رو هم روی ملودی گفتم.مثل اینکه بازار بدی نداره ترانه .به قول دکتر رشید کاکاوند:

آی دختر همسایه ی دیوار به دیوار
دستت بده من یک دو سه بشمار
بپر اینور دیوار

.به هر حال آهنگ رو دانلود کنید و نظرتون رو در مورد شعر بهم بگید.این کار رو خالصانه و عاشقانه تقدیم میکنم به کسی که این روزها هر چی دارم از اون دارم.به حسن عزیز که عاشق موند ولی عشقش جلوی چشمش مثل آدم برفی آب شد و از دست رفت.آهنگ رو از لینک زیر دانلود کنید.

http://rapidshare.com/files/154978839/eshghe_barfi.mp3


پس از مرگم به نیشابور می آیی و می بینی
کنار قبر من گلبرگهای ارغوانی را

محسن شهمیری


استاد محمد ابراهیم لگزیان جدیدا وبلاگی با عنوان دست خودم نبود رو دایر کردند.الته این وبلاگ به اصرار شاعران نیشابور درست شد و در حال حاضر اون  رو یکی از دوستان عزیز اداره میکنند.تا چند روزه آینده پسوورد وبلاگ در اختیار بنده هم قرار خواهد گرفت و مرتب هر هفته آپ میشه.استاد هفته گذشته مجموعه غزلی با عنوان دست خودم نبود هم چاپ کردند که به دلیل رضایت نداشتن ایشان از چاپ کتاب برای تصحیح به چاپ خونه برگردانده شد.انشاالله به محض اینکه کتاب به صورتی که نظر موافق آقای لگزیان رو همراه داشته باشه راهی بازار شد در همین وبلاگ نحوه خرید پستی اون رو قرار خواهم داد.لینک وبلاگ آقای لگزیان در قسمت لینکدونی و در اینجا نیز قرار گرفت.در زیر غزلی از استاد رو با هم می خونیم.


تقدیر بود و گندم و سیب اما ، آدم به جرم وسوسه آدم شد

لختی درنگ کردم و فهمیدم بایک اشاره پشت زمین خم شد

آن روزها که ناب ترین سوغات ، بدنامی و تباهی و حسرت بود

در لحظه های شیطنت جبریل دیدم چگونه نوبت مریم شد

تا پیچ رودخانه ی آبادی ، دنبال رفع تشنگی ام رفتم

از بخت بد برای دلم آنجا آتشفشان اشک فراهم شد

هر چند جز من و تو کسی هرگز باور نکرد آیه ی چشمش را

تلفیقی از جنون و صداقت بود ، آن سایه ای که از سرمان کم شد

با این جهان خسته به سر بردن ، تکرار یک گناه قدیمی بود

در کوچه بوی قهر خدا پیچید ، یعنی بهشت نیز جهنم شد



برای این پست دو تا غزل در نظر گرفته بودم که میزارم برای پست بعدی.سه تا رباعی تهیه کرده بودم ولی نمیدونم دو تا ی دیگرشو کجا رفتند؟فقط همین یکی.این هم تقدیم شده به حسن آقا که بالاتر ازشون یاد کردم.

ای کاش به داد دل دریا برسی

یا اینکه به ماتمکده ما برسی

زیباتری از هر چه که گفتیم ، اما

ای عشق خدا کند به فردا برسی



یه غزل هم از هاتف اصفهانی:


 مپرس ای گل ز من کز گلشن کویت چسان رفتم

چو بلبل زین چمن با ناله و آه و فغان رفتم

نبستم دل به مهر دیگران اما ز کوی تو

ز بس نامهربانی دیدم ای نامهربان رفتم

منم آن بلبل مهجور کز بیداد گلچینان

به دل صد خار خار عشق گل از گلستان رفتم

منم آن قمری نالان که از بس سنگ بیدادم

زدند از هر طرف از باغت ای سرو روان رفتم

به امیدی جوانی صرف عشقت کردم و آخر

به پیری ناامید از کویت ای زیبا جوان رفتم

ندیدم زان گل بی‌خار جز مهر و وفا اما

ز باغ از جور گلچین و جفای باغبان رفتم

سخن کوته ز جور آسمان هاتف به ناکامی

ز یاران وطن دل کندم و از اصفهان رفتم


خواب بهترین کار زندگیه منه وقتی تو کنارم نیستی


با خیال یار در یک پیرهن خوابیده ام
بر ندارد سر ز بالین هر که بیدارم کند

صائب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 3:24  توسط محمد قره باغی  | 


رفتی و من از بعد آن چیزی نگفتم

یا گریه کردم درد ها را یا نوشتم

این روزها را بی تو از کابوس خواندم

این روزها را بی تو بی رویا نوشتم


1- این روزها اصلا انجمن نمی رم و حوصلش رو ندارم.چند تا دوست جدید

پیدا کردم.البته فرقشون با بقیه دوستام اینه که با اونا صبح رو به شب

میرسونم و با اینها شب رو به صبح.

2- برای دیدن گربم 1400 کیلومتر سفر کردم.پاهاش ضعیفتر شده و تقریبا

 فلج شده.براش دعا کنید.شاید هم بردمش مشهد.
3
-20 مهر آپ میکنم
4
-خودت هم میدونی که هر روز به وبلاگت سر میزنم تا آپ جدیدت رو

بخونم.پس تو هم زود به زود آپ کن.

5-نمی دونم چی بگم.ساعت 2:30 شبه و شدید خوابم میاد.

6- می خواستم زودتر آپ کنم اما دیدم بهتره به احترام حسین منزوی یه

تاپیک رو به خبر سالگرد تولد این بزرگ اختصاص بدم.چون منزوی متولد مهر

 ماه هست به احترامش عنوان وبلاگ رو تا پایان مهر به نام حسین منزوی

تغییر میدم.خیلی هم دوست دارم ببینم که دوستان دیگر ادب دوست هم

 این کار رو بکنند و عنوان وبلاگشون رو تا آخر مهر به نام این شاعر بزرگ

که یکی از چهار رکن اصلی غزل ایرانه تغییر بدند.باور کنید به جایی بر نمی

 خوره.جز اینکه چند نفر که ممکنه تازه کار باشند و حسین منزوی رو

نشناخته باشند کنجکاو بشن که این منزوی کیه که اینقدر اسمش اینور و

اونور هست و برن بگردن و کاراش رو بخونند.

7-مصرع اولش مال خودم نیست و از دوست خوبم حامد ناصری وام

گرفتم.اما موقع چاپ در کتاب یا هر جای دیگری عوضش میکنم.


خانم چرا دروغ ؟ همین پیش پای تو

گفتم خدا کند که بمیرم برای تو

گفتم خدا کند که شبی شاعرت شوم

گفتم خدا کند...که مگر چشم های تو...

حالا تو صد قصیده نشستی به جای من

بگذار مصرعی بنشینم به جای تو

یک چند مبتلای تو شد این دل خراب

قدری خدا کند که شوی مبتلای من

یک چند در عزای دلم سوختم چو شمع

یک ذره هم تو شعله بکش در عزای من

این روزها چقدر پراکنده می شود

فریاد های سوخته از ربنای من

تشیع می شود دل از دست رفته ام

روزی هزار مرتبه بر دست های تو

سر شاخه های عمر مرا باد می وزی

چون سایه می دود غم تو پا به پای من


9- این رو تقریبا یه ماه قبل گفتم.مناسبتش هم این بود که  کیوان براهنگ

تلفنی خبر داد که میخواد دوباره بنویسه.و از اون مهمتر دوستی که خواستند

 نامش برده نشه از سفری دور و دراز برگشتند.ضعفش رو بزارید به حساب

اینکه دومین دوبیتی من هستش و اینکه هیچ استعدادی نه در دوبیتی بلکه

 در هیچ رشته ای ندارم.یه چیزی تو مایه های شخصیت تام هنکس در

فیلم فارست گامپ.


به فکر آمدن بودم که دیدم -

- برای خیر مقدم گل نچیدم

...که تا عمری بماند یادگاری

برایت یک دوبیتی سر بریدم


10_ ببین.
+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 3:43  توسط محمد قره باغی  | 

 

      

ببخش اگر شهادت علی (ع) اجازه نداد تا از صبح کافی نتی رو پیدا کنم که در سوگ نباشه و بتونم تولدت رو تبریک بگم .ای عاشق ترین شاعر و ای شاعرترین عاشق.این روز ها پر از بغضم و دنبال کسی که روی زانوش سر بزارم و گریه کنم.پنج ساله که رفتی.حتما همین روزهای پاییزی پیدات میشه.مثل همیشه بی سرو صدا و میگی: دلم گرفته بودم چند روزی رفتم زنجان.مثل همیشه بی صرو صدا رفتن و بی صرو صدا برگشتن.اما رفتنت این بار بی صرو صدا نبود.

 

مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من
که جز ملال نصیبی نمیبرید از من
زمین سوخته ام نا امید و بی برکت
که جز مراتع نفرت نمی چرید از من
عجب که راه نفس بسته اید بر من و باز
در انتظار نفس های دیگرید از من
خزان به قیمت جان جار می زنید اما
بهار را به پشیزی نمی خرید از من
شما هر آینه، آیینه اید و من همه آه
عجیب نیست کز اینسان مکدرید از من
نه در تبری من نیز بیم رسوایی است
به لب مباد که نامی بیاورید از من
اگر فرو بنشیند ز خون من عطشی
چه جای واهمه تیغ از شما ورید از من
چه پیک لایق پیغمبری به سوی شماست؟
شما که قاصد صد شانه بر سرید از من
برایتان چه بگویم زیاده بانوی من
شما که با غم من آشناترید از من
 
 
 
دستش از گل، چشمش از خورشید سنگین خواهد آمد
بسته بار گیسوان از نافه ی چین خواهد آمد
از تبار دلستان لولیان بیستونی
شنگ، شیطان، با همان رفتار شیرین خواهد آمد
باز  رسم سامری را ساحری آموز نازش
تا دوباره از که بستاند دل و دین خواهد آمد
با همان آنی، که پنداری خود از روز نخستین
شعر گفتن را به حافظ داده تلقین خواهد آمد
بی گمان از آینه، جشن غرور آمیز حُسنش
راه دوری تا من این تصویر غمگین خواهد آمد
عشق گاهی زندگی ساز است و گاهی زندگی سوز
تا پریزاد من از بهر کدامین خواهد آمد
ای دل من، سر مزن بر سینه این سان نا شکیبا
لحظه ای دیوانه جان آرام بنشین خواهد آمد
خواهد آمد، خواهد آمد، خواهد آمد، ور نیاید
باز سقف آسمان امروز پایین خواهد آمد

 
هر دو غزل از سلطان حسین منزوی
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 21:10  توسط محمد قره باغی  |