تبليغاتX
زمزمه های تنهایی
 

 

کسی که ره به فریادم برد نی

خبر بر سرو آزادم برد نی

همه خوبان عالم جمع گردند

کسی که یادت از یادم برد نی

 

باباطاهر

 

برای خسرو شکیبایی در فیلم سالاد فصل

 

دوباره گریه و آه و دوباره دردی که....

صدای خنده ی یک زن دوباره مردی که-

نشسته کنج غم انگیز کوچه ی لیلی

اگر حریف تویی پس خوشا نبردی که......

اگر شراب تویی مستی مرا بشتاب

اگر سوار تویی ، خوش به حال گردی که....

مرا حریف نبودی که مستی ام بخشی

قسم به غم به غریبی به دست سردی که-

-گرفته دست تو را ( بی که عاشقت باشد )

گرفته دست تو را دستهای مردی که.....

غروب و دلخوشم اینک به شعر و تنهایی

خدا کند که دوباره تو بر نگردی که....

مهر 87 کرج

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 4:9  توسط محمد قره باغی  | 

بعد از این اگر باشم در نبود خواهم بود

مثل تاب بی تابی ، مثل رنگ بی رنگی

حسین منزوی

 

خامشی جستم که حاسد مرده پندارد مرا

وز سر رشک و حسد کمتر بیازارد مرا

زنده در گور سکوتم من مگر زین بیشتر

روزگار مرده پرور خوار نشمارد مرا

مردمان از چشم بد ترسند و من از چشم خوب

حق ز چشم خوب مهرویان نگه دارد مرا

مرگ شاعر زندگی بخش خیال اوست ، کاش

این خموشی در شمار مردگان آرد مرا

سینه ام زآه پیاپی چاک شد کو آن طبیب؟

کز تشفی مرهمی بر سینه بگذارد مرا

تا مگر تاثیربخشد ناله های زار من

آرزوی مرگ حالی بسته لب دارد مرا

شد امید از شش جهت مقطوع و نومیدی رسید

بو که نومیدی به دست مرگ بسپارد مرا

ملک الشعرای بهار

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 2:19  توسط محمد قره باغی  |