تبليغاتX
زمزمه های تنهایی
...خیلی وقت بود که طاهر رو ندیده بود.تقریبا هشت سال پیش.سال اول دبیرستان.اونموقع طاهر میرفت رو به روی تخته سیاه می ایستاد و میشاشید روی تخته.بعد با تخته پاک کن همه جاشو خیس میکرد.آقای فغانی که می اومد سر کلاس فکر میکرد تخته رو شستند.همیشه با وضو می اومد سر کلاس درس.یه نگاهی به تخته می انداخت.میشد توی صورتش لبخند رضایت از شسته شدن تخته با تخته پاک کن مرطوب رو دید.فوری حاضر غایت میکرد.گچ رو بر میداشت و در قسمت بالایی تخته مینوشت( بسم الله الرحمن الرحیم)

                                                      ( نامه هایی از جهنم )

 


 

با تاثیر از غزل جادوگر ، محمد رضا حاج رستم بگلو

 

بگو تا پر بگیرد واژه هایم از دل دفتر

بگو تا شاعرت باشم هلا یا ایها الدختر

بگو از شاعر عاشق ، بگو از عاشق شاعر

بگو از دختر کولی ،بگو از مرد خنیاگر

عروس خوابهای من، تو ای برگشته از رویا

بگو خالی شود دنیا ، بگو حتی خدا هم پر

بگو تا وا شود گل از درون غنچه ی بسته

بگو انی نشدو کل هستی را من البستر

نگاهت را بگردان سمت این ابیات دلمرده

که لاجرعه بنوشم من از آن چشمان سکر آور

غزل حالا به راه افتاد و از بیت ششم رد شد

ولی من همچنان در جای خود هستم تو در آخر-

- نشستی تا بیایم از ورای روزهایی که....

بیایم؟..یا بیایی؟..یا...چه فرقی می کند دیگر؟

اگر باید بیایم تا حسن آباد راهی نیست

غم نان را بگو باید چگونه وا کنم از سر؟

حسینا را تو عاشق کرده ای نوشاترین بلوا     (۱)

که باید در گلویش بغض باشد در دلش خنجر

دوتا چشم از زمستانی ترین دیماه داری تا

بگیری هر شبم را در تب مرداد و شهریور

و من یا با خودم هم بسترم یا با خیال تو

تو هم رویای شیرین مرا آبستنی دختر

تو هم زیباتر از زیباترین زیبای زیبایی

تو هم صد ها هزارن دفعه از مژده پریشانتر

هم از فیروزه های هرزه گرد انجمنهای-

-کرج ، مانند پروانه نشستی روی انگشتر

و می خندی به من وقتی برایت شعر میخوانم

که یعنی اول آخر در نیاوردی از اینها سر

.......

و من گم می شوم در لابه لای پلکهای تو

 

 

                                                                                             کرج--بهار ۸۸

 

۱-سال بلوا- عباس معروفی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 13:0  توسط محمد قره باغی  |