تبليغاتX
زمزمه های تنهایی - عقاب عاشق
 

      

ببخش اگر شهادت علی (ع) اجازه نداد تا از صبح کافی نتی رو پیدا کنم که در سوگ نباشه و بتونم تولدت رو تبریک بگم .ای عاشق ترین شاعر و ای شاعرترین عاشق.این روز ها پر از بغضم و دنبال کسی که روی زانوش سر بزارم و گریه کنم.پنج ساله که رفتی.حتما همین روزهای پاییزی پیدات میشه.مثل همیشه بی سرو صدا و میگی: دلم گرفته بودم چند روزی رفتم زنجان.مثل همیشه بی صرو صدا رفتن و بی صرو صدا برگشتن.اما رفتنت این بار بی صرو صدا نبود.

 

مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من
که جز ملال نصیبی نمیبرید از من
زمین سوخته ام نا امید و بی برکت
که جز مراتع نفرت نمی چرید از من
عجب که راه نفس بسته اید بر من و باز
در انتظار نفس های دیگرید از من
خزان به قیمت جان جار می زنید اما
بهار را به پشیزی نمی خرید از من
شما هر آینه، آیینه اید و من همه آه
عجیب نیست کز اینسان مکدرید از من
نه در تبری من نیز بیم رسوایی است
به لب مباد که نامی بیاورید از من
اگر فرو بنشیند ز خون من عطشی
چه جای واهمه تیغ از شما ورید از من
چه پیک لایق پیغمبری به سوی شماست؟
شما که قاصد صد شانه بر سرید از من
برایتان چه بگویم زیاده بانوی من
شما که با غم من آشناترید از من
 
 
 
دستش از گل، چشمش از خورشید سنگین خواهد آمد
بسته بار گیسوان از نافه ی چین خواهد آمد
از تبار دلستان لولیان بیستونی
شنگ، شیطان، با همان رفتار شیرین خواهد آمد
باز  رسم سامری را ساحری آموز نازش
تا دوباره از که بستاند دل و دین خواهد آمد
با همان آنی، که پنداری خود از روز نخستین
شعر گفتن را به حافظ داده تلقین خواهد آمد
بی گمان از آینه، جشن غرور آمیز حُسنش
راه دوری تا من این تصویر غمگین خواهد آمد
عشق گاهی زندگی ساز است و گاهی زندگی سوز
تا پریزاد من از بهر کدامین خواهد آمد
ای دل من، سر مزن بر سینه این سان نا شکیبا
لحظه ای دیوانه جان آرام بنشین خواهد آمد
خواهد آمد، خواهد آمد، خواهد آمد، ور نیاید
باز سقف آسمان امروز پایین خواهد آمد

 
هر دو غزل از سلطان حسین منزوی
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 21:10  توسط محمد قره باغی  |