تبليغاتX
زمزمه های تنهایی - کابوس های بی تو
بعد از این اگر باشم در نبود خواهم بود

مثل تاب بی تابی ، مثل رنگ بی رنگی

                                                                          حسین منزوی


هر کس محمدقره باغی رو دید سلام من رو هم بهش برسونه.

در مورد یکی از ارسالهای آخر مسئله ای پیش اومد که فقط می تونم بهش بخندم و با شونه هایی بالا انداخته بگم هه..جدی میگم.حتی الان هم که یادش می افتم می خندم.

برای تویی که تا ابد بهترینمی واین روزها کیلومتر ها بین ما فاصله افتاده.هر چند که هر شب با بوسه تو به خواب میرم.و صبح تو من رو بیدار می کنی.یه روز اسمت رو همینجا می نویسم تا .....

شاید برایت از جدایی ها نوشتم

از غربت و از شاید و اما نوشتم

یک شب نشستم دفترم را باز کردم

از مرد بی رویا و بی فردا نوشتم

از چشم تو می خواستم چیزی بگویم

اما نمی دانم چرا دریا نوشتم

دیروز را دلتنگ دیدار تو بودم

امروز را تنهاتر از تنها نوشتم

ابری شدم آبستن از باران اندوه

تنهاییم را گریه؟نه...حتی نوشتم----

---- باید بسوزی شاعر از دردی که داری

باید بفهمی مرگ را زیبا نوشتم

این روزها را بی تو از کابوس خواندم

این روزها را بی تو بی رویا نوشتم

پس ( بی تو )  را با ( تو ) هجا کردم در این شعر

(بی ) را فقط خواندم ولی ( با) را نوشتم

رفتی و من از بعد آن چیزی نگفتم

یا گریه کردم درد ها را ، یا نوشتم



                                                    یا عشق
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 23:32  توسط محمد قره باغی  |