تبليغاتX
زمزمه های تنهایی - روزهایی قشنگ درکنار بهترینم

تو ماده ي آماده ي دوشيدني اما

كو شير دلي تا كه شراب از تو بدوشد

                                                                  حسين منزوي

هيچ خبري نيست و هر خبري هم اگر هست گفتني نيست.به قول حافظ:

مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز

ور نه در مجلس رندان خبري نيست كه نيست

اين روزها كمي بيشتر در جلسات شعر و نقد حاضر ميشم.زندگيم جريان عهادي خودش رو پيدا كرده.عاشقي ميكنم ؛ زندگي ميكنم ؛ كار ميكنم و درس ميخونم..هنوز هم شبها دير ميخوابم.البته جنس بيداري ها فرق ميكنه.زياد سفر ميرم.چون فرصتيه براي مسافرت.از ترم آبنده بايد دوباره بشينم و بكوب بخونم.. و بيشتر از اون كار كنم.دوستانم خيلي محدود شدند.در حد دو سه نفر.هر وقت هم فرصتي دست بده به قهوه خونه پناه مييبرم تا پاي صحبت هاي درويشي شاعر مسلک بشينم

بحر تا سيلاب را صافي نسازد بحر نيست

هر كه ما را در جواني پير سازد پير ماست

                                                                صائب

دوباره مثل سالهاي دبيرستان شروع كردم به مطالعه كتابهاي غير درسي و غير شعري.اميدم به آينده روشنه.هيچ كسي مثل من نميتونه اراده كنه.فقط كافيه بخوام.

یک فتو وبلاگ جدید  هم راه انداختم که روزی سه یا چهار بار آپدیت میشه حتما سر بزنید .آدرسش اینه:

www.matillda.blogfa.com

استاد محمد ابراهيم لگزيان ماه گذشت يعني دي ماه بالاخره مجموعه غزلهاي خودش تحت عنوان دست خودم نبود رو راهي باز كرد.از همين جا دست استاد كه به گردن من حق پدري داره  رو مي بوسم و براش آرزوي موفقيت ميكنم.مطلبي كه در ادامه ميخونيد نقدي بر مجموعه دست خودم نبود هست كه آقاي عباس كرخي زحمت اون رو كشيدند.

برايم بعد از اين از واقعيت ها بگو شاعر

نمي خواند كسي اين روزها شعر خيالي را

 

محمدابراهيم لگزيان

نشرکاشمر

مشهد1387

قطع رقعي

96صفحه.

غزل هاي مجموعه  «دست خودم نيود»  دربيشترمواردسربلنداست زيراشاعرهيچ گاه نخواسته است دانسته هاي خودرا واردشعرهايش کندياآن هارابه رخ مخاطب بکشد،کاري که خيلي ها ازانجام

دادنش ابايي ندارند،شاعران جواني که به محض آشنايي مختصربااصول اوّليه ي شعري سعي مي کنندشاعري خودرا به اثبات برسانند ودراين راه ازشيوه هاي مختلفي سودمي برند:استفاده

ازواژه هاي قلنبه،تزريق مصنوعي دانسته هاي خود درشعر،شرکت پي درپي وبي رويه درهرهمايش وفراخوان شعري،موضع گيري هاي معني دار برابر پيش کسوت ها،مسلّح شدن به واژگان غربي درنقدو....بگذريم.

شاعراين مجموعه همواره به دنبال سادگي است،به خوبي دريافته است شعرهاي ناب،عموماساده وبي پيرايه ولي چندلايه اند.بيش از دودهه شاعري،به لگزيان آموخته است:شعراتّفاقي است که درزبان مي افتدوبراي ايجاداين اتّفاق نبايدآسمان رابه ريسمان بافت.

شعرهاي اين مجموعه رامي توان به چند دسته تقسيم کرد،هرچند دسته بندي وخط کشي هاي معمول را درشعر راهي نيست:

 

عاشقانه ها:اومثل خيلي ازهم دوره هايش قالب غزل را منحصربه مضامين عاشقانه وتغزّل هاي صرف نکرده است.ظرف غزل راميداني براي درون مايه هاي مختلفي قرارداده است

وازمجموع42غزل اين مجموعه فقط 8غزل عاشقانه است که درآن هاهم گاهي مسايل ديگري جزعشق نمودارمي شود؛مثلا درص17مي خوانيم :

 

رفتي وماهم کم کمک رفتيم ازياد

فريادازاين بي حاصلي فرياد!فرياد!

درزيرپاي عابران شهر له شد

سيبي که بعدازرفتنت ازشاخه افتاد

 

بيت دوم

 درعين تغزّل،اوضاع نامساعدپس ازمعشوق رابه تصويرکشيده است،شاعر،معشوق خودرا محرم اسراردانسته به کنايه مي گويد:توکه نبودي سيب(نمادعشق)له شدوحرمت عشق تازماني که توبودي حفظ مي شد،آيااين کنايه ي پرمعنايي نيست؟غزل هاي صص17-23-31-37-43-45-80و83عمدتا ازاين دسته اند.عاشقانه ي ص:37کتاب راباهم مرورمي کنيم: 

 

هزارچاک پياپي گرفته پيرهنت را

که بي حجاب ببينم ستاره هاي تنت را

توکيستي که شعاع بلندآينه حتّا

گرفته سخت درآغوش گرم خود،بدنت را

تو با سکوت نجيبي که بسته اي به لبانت

دريغ مي کني ازمن صلابت سخنت را

مباداين که دران شهربي نشان بشناسد

کسي به غيرهمين واژه هاي کهنه منت را

هلاغزاله ي وحشي نديده بودم وديدم

شب ازهراس شغالان مرده ،دل زدنت را

سروده ام غزلي نوکه عاشقانه ببينم

ميان اين همه فعل«نمي شود»، «شدنت» را

 

·اجتماعي:

تقريبا هم زمان بانهضت مشروطه شاعراني چون ميرزاده عشقي،فرخّي يزدي ،عارف قزويني و...غزليّاتي بادرون مايه هاي اجتماعي وسياسي سرودند،اين نوع غزل هرچندجسته وگريخته درادبيّات پيش ازمشروطه نيزنمودهايي دارد(*)درزمان مشروطه محمل بيان انديشه هاي شاعران آزادي خواه شد.امروزنيزشاعران زيادي دراين گستره قلم زده اند،دست خودم نبود،درصفحات25ـ33ـ41ـ53ـ55و67زبان گوياي جامعه ي خودشده است براي نمونه باهم چندبيت ازغزل ص41رامي خوانيم که شاعرخواسته دغدغه هاي خود رادر قالب«غزل ـ داستان» به تصويربکشد،اوبازبان کاملانمادين سياه بختي رابا«پيراهن سياه پسران»نمايش داده،نبودن طراوت وسرسبزي رابا«باغ،چشمه ي سوزن»تصويرکرده است  و«اعترافات ساده ي يک زن »ازديگرمؤلّفه هاي نمادين اين سه بيت مي تواندباشد:

 

کوچه ي دختران چشم آبي،پسران سياه پيراهن

بيوه زن هاي منتشردرباد،کودکان نشسته بر روزن

بوي باروت،کوچه ي بن بست...انفجاري مهيب در راه است

دست وپامي زندکسي  درباد،مي شودباغ،چشمه ي سوزن

مردبي آن که اعتراض کند،مرگ رامي پذيردوفردا

خبرتازه ي محل اين است؛اعترافات ساده ي يک زن... .

 

به نظرشمازن به چه چيزي،ساده وصادقانه اعتراف کرده؟...      

شاعرآگاه به عنوان ذهن شعورمندجامعه،مي خواهدآينه اي باشد براي تمامي صداها.

 

·غزل هاي ولايي:

هرچندشعرولايي شاعران اين روزگار،بيشتر بدهکارجشنواره هاي نبوي،علوي،فاطمي و...است،ازانصاف نبايدگذشت که درسال هاي اخي رفاخرترين مدايح ومراثي ادبيّات فارسي خلق  شده است.به جرئت مي توان ادّعاکرد درهيچ دوره ي تاريخي به اندازه ي روزگارماشعرولايي خوش ندرخشيده است(**)دست خودم نبود 8 غزل بامضامين ولايي دارد(يک پنجم حجم کتاب وشاعرخمس اشعارش راپرداخته است!) بيشتراين غزل هادرجشنواره هاي معتبردرخشيده اند.

 (غزل هاي ص:35ـ39ـ61ـ67ـ71ـ75ـ77و93)        

برجستگي هاي برخي ازاين غزل هارا باهم مرورمي کنيم:        

            

دست دردست آسمان بايد،هم سفر با ستاره هاباشي

عشق ازدست مي رودوقتي که گرفتاردست وپاباشي

بايد امشب براي رفع عطش،چشمه چشمه به رقص برخيزي

دست ازهرچه هست برداري،چشم درچشم نينواباشي...

تابفهمي چه قدرشيرين است ازلب نيزه آب نوشيدن

بايد ازهرچه هست دل بکني،به لب تشنه مبتلاباشي

نوردرلحظه هاي توجاري است،چشم هايت پرازترانه....ولي

دست تقديرازتومي خواهدکربلا باشي وبلا باشي ص:61

 

*نيايش هاي شاعرانه ودرد دل باائمه(عليهم السلام):

به عنوان نمونه درغزلي که به پيامبراعظم(ص)تقديم شده،شاعرسراسرنيازاست ودست تمنّابه درگاه رسول آب وآينه  درازکرده است:

 

لحظه ها لحظه هاي معراج است،من درآتش رسوب خواهم کرد

شايداين بي نشانه راباخود،از زمانه به بي زمان ببري

لنگ لنگان دلم به دنبالت ،مي کشد نعش مرده ي خودرا

عاشقانه مراشبي باخود،دوست دارم کشان کشان ببري

شعرمن مي شود تمام ،ولي بايد اين قصّه راکه مي خواني

دل شادي بياوري باخود،يک دل خون چکان چکان ببري...  ص:67 

    

* طراوت انديشه: لگزيان دريافته است که شعربراي ائمه(عليهم السلام)گفتن باانديشه هاي دنيايي سازگارنيست،مضامين نخ نماوتکنيک هاي دست چندم رابايدرهاکرد، بدون پيشوندوپسوندبه سراغ چشمه هاي جان رفت:               

 

تقويم راورق بزن واستخاره کن

ازکربلاوخون ومحرّم خبربيار!...

دريابه تشنه کامي ماغبطه مي خورد

پايان قصّه است،شراب وشکربيار       ص:77

              

* پرهيز ازمظلوم نمايي هاي افراطي:

اين بحثي است که اميدوارم درآينده بتوانم درآستانه ي محرّم به آن اشاره اي بکنم.اجالتااين که لگزيان ديدحماسي خودرانسبت به عاشورا و ديگرمعصومان بسيارحساب شده درشعرش دميده است،به نظراو وخيل شاعران هم عقيده بااو،شکوه خاصّي در ائمه ونگاهشان نهفته است ونبايدمثلاحسين(ع)رادرگودي

قتلگاه،تشنگي  ،اسيري خاندان و...ـ که البتّه اندوهناک هم هست ـ خلاصه کرد:               

 

تصنيف کربلاي تودربادخواندني است

کافي است يادي ازتوکه ماراعلم کند         ص:36و..

 

آميزه اي ازمضامين:

بيشترغزل هاي شاعردراين مجموعه زيراين عنوان قرارمي

گيرند(صص:11ـ47ـ49ـ51ـ57ـ59ـ63ـ65ـ69ـ73ـ81ـ87ـ89و91)دراين گروه اوبه هرمسئله اي که به ذهنش رسيده اشاره کرده است،به عبارتي مخيّله اش راآزادگذارده تارهاتردراقيانوس شعرغورکند؛  مثلا،غزل صص65و66رابنگريد

 

وقتي خدانمي گذردازگناهمان

وقتي غروب مي چکدازسمت آسمان  (اعتراف به گناهان بابخشودني اهالي جامعه که شاعرهم جزءآن هاست وهرگزنخواسته تافته اي جدابافته باشد)      

وقتي که گيسوان تو دربادمي وزد

ياگريه شانه هاي تورامي دهدتکان (مضمون کاملاعاشقانه مي شود)         

بايدقبول کردکه دنيابراي من

فنجان قهوه اي است که افتاده ازدهان.... (اشاره بي اعتباري دنيادرنظرشاعر،وتشبيه کردن دنيا به فنجان قهوه اي که ازدهان افتاده)  

دنياپرازکمان وکمان گيرشد ولي

کوچک ترازهميشه ي خودشدجهان مان

اين گربه ي سياه مرارنج مي دهد

حالاکجاست نقشه ي ايران باستان؟

(در دو بيت پاياني به زيبايي ،گذشته ي فرهنگي خودش رافريادمي کند،مي گويد:امروزآرش وکمان هاي پيشرفته تراز زمان او وجود دارد،انسان هايي که درهياهوي صنعت وتکنولوژي مي توانند همچون آرش حماسه سازشونداما افسوس مي خورد که امروز«گربه ي سياه»ونقشه ي جغرافيايي ايران ـ که شبيه گربه است ـ ذهن شاعر را مي آزارد،اودنبال هويّت فرهنگي نيست ـ که هويّت فرهنگي مامشخّص است ـ اوازجغرافياي کوچک امروز نسبت به گذشته هم رنج نمي برد،رنج اوازگم شدن اصالت هاي فرهنگي است)مي بينيم که دريک غزل به مسايل گوناگوني اشاره مي کند.

 

 شاعرمجموعه ي ماخيلي ملايم وصميمي هنجارگريزي هاي زيبايي دارد:درغزل رضوي صص93ـ95به تغييرقافيه مي پردازد، تاهنجارگريزي سبکي بيافريند:                

 

چگونه نام بلندت غريب خواهدبود

غريب نه...که صميمي است آسمان باماه

شبيه شعرصميمانه،درد دل مي کرد

که دست قافيه شدازتمام اوکوتاه

دوشقّه شدغزل رقص خاک وخاکستر

يکي به ماه رسيد ويکي رسيدبه ما...

اگرسلام مرابي جواب بگذاري

قسم به قفل ضريحت نمي روم آقا!...

قبول کن که درآشوب شعرخواهدکرد

شفاعت همه راثامن الحجج فردا

وپاره پاره شد اين شعر مثل جامه تو

که سربلندترازمن نشست بردرگاه

اگرچه تلخ ولي وقت رفتن است آقا!

نشسته مادرپيرم هميشه چشم به راه

هنوزصندلي چرخ داراودرصحن

به شاعرانه ترين نوع عاشقي است گواه  

 

نکته ي قابل ذکراين که قافيه هاي انتخاب شده دردوقسمت اين غزل 18بيتي به گونه اي ازنظرآوايي شبيه هم هستند وظرافت انتخاب اين قافيه ،تغيير آهنگ وموسيقي کناري شعر راپذيرفتي ترکرده است.وزماني که دوباره به قافيه ي اولّيه ي شعربرمي گردد نيزآرام ومتين اين کار را انجام مي دهدبه گونه اي که شايد درخوانش اوّل متوجّه اين جابه جايي نشويم.

 

 قبلاگفتيم اوازبرخي تکنيک هاي نخ نماپرهيزکرده است؛مثلا،امروزاگردردفاترشعرسري بزنيم مي بينيم نوشتن پلکاني شعرها،استفاده ي بي رويه ازعلايم سجاوندي و...خيلي مدشده امااو به درستي ازاين هاگذشته است به عنوان نمونه بيت:

 

شعرمن مي شودتمام ولي بايداين قصّه راکه مي خواني

دل شادي بياوري باخود،يک دل خون چکان چکان ببري

 

رامي توانست به صورت شعرنقّاشي تصويرکندوبنويسد:...خون

                                               چكان                                                         چكان

                                                   ببري                                                                                                                                                                                                                                  

تاضمن القاي معني تصويرنقاشي شده ي چکيدن رانيز درذهن متبادرکند.برشمردن هنجارگريزي هاي زباني،وزني ،محتوايي وتصويري همچنين گفتن ازتوانايي هاي شاعري که به گردن شعرامروزنيشابورـ بي شک ـ حقّ بزرگي دارد،مجالي بيشترازاين مي

خواهد،گفتني هاي ديگر راپيرامون اين اثرزيبا به مجالي ديگر وامي نهيم وضمن تبريک به جامعه ي ادبي،ابياتي ازاين مجموعه راباهم مي خوانيم:              

 

بودنم درکنارگنبدتومثل اين است اين که باحسرت

برگ زردي بيايد ودرباغ روبه روي بهاربنشيند (غزل رضوي ص15)

   نگاه کردبه دريا شراب نازل شد

به سمت آينه چرخيد وماه کامل شد...

دوقطره اشک چکيد ازدوچشم آبي تو

دوقطره اشک...يکي عشق شديکي دل شد     (ص19)

آن قدرطرزنگاه تومطنطن شده بود

که زمين درشب معراج سترون شده بود

رقص شمشيرتوآن قدرتماشايي بود

که درآن معرکه جسمم همه گردن شده بود...  (ص31)

اين که ازشوق جنون مشک به دندان دارد

تشنه کامي است که هفتاد ودومهمان دارد

چشم برچشم خدا دوخته ومي داند

ابراين واقعه ي غم زده باران دارد... (غزل عاشورايي ص39)

بانوي بادهاي جهان!وقتي سرمي کشم به ساحت گيسويت

 حس مي کنم که آينه مي نوشد،آب از زلال چشمه ي ابرويت

 پلكي سکوت باديه رابشکن!من تشنه ام که تشنه ترين باشم حالامرابه همهمه مهمان کن ،بالحن دل فريب هياهويت...(ص43)  

 

وبرخي ازسادگي هاي شگفت انگيزپايان شعرها:     

باسفره هاي خالي تان خاممان کنيد

ماساده ايم زود نمک گيرمي شويم     (ص54)

بايد براي خويش گلي دست وپاکني

دخترچه قدرسرزده فهميده مي شود     (ص 60)

تمام عقربه هارابه هم بچسبانيد

که اين معامله باگردش زمان خوب است   (ص74)

دريابه تشنه کامي ماغبطه مي خورد

/پايان قصّه است شراب وشکربيار(ص78)

«طبيب عشق مسيحا دم است ومشفق»نيست

رسيدبرسربالينت وجوابت کرد          (ص92)

 

 

پي نوشت ها

* مثلاغزل:«روزهجران وشب فرقت يارآخرشد

* زدم اين فال وگذشت اختروکارآخرشد» رابرخي ناظر بر

روي کارآمدن شاه شيخ ابواسحاق ـ ازممدوحان حافظ ـ وتمام شدن ظلم وستم اميرپيرحسين دانسته اند.

**نگاهي به جنگ هاي منتشرشده ازطرف دبيرخانه ي اين همايش هابه راحتي اين ادّعارا ثابت مي کند..

                                                 عباس كرخي دي ماه 1387    نيشابور 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 12:32  توسط محمد قره باغی  |